مي«مسعود رجوي آن قدر احمق بود كه در شب عمليات فروغ جاويدان گفت ما 48 ساعته و در حد و اشل يك ابرقدرت به تهران مي رسيم».


کیهان: اين مطلب را يك پايگاه اينترنتي وابسته به اپوزيسيون در واكنش به مصاحبه صداي آمريكا با يكي از اعضاي گروهك منافقين منتشر كرد. اخبار روز در واكنش به اظهارات فرد ياد شده كه مدعي شده بود رجوي به خاطر مبارزه با جمهوري اسلامي، زير چتر صدام قرار گرفت، نوشت: آقاي [ف...] مي گويد كه سازمان مجاهدين [منافقين] و سران آن چون آغاز جنگ را از سوي جمهوري اسلامي مي دانستند، بر آن شدند تا براي پايان دادن جنگ به عراق بروند! اين در حالي است كه سازمان در 23 تير 59 كه هنوز از ايران خارج نشده بود، درباره جنگ بيانيه صادر كرده و نوشته بود «هنوز هم شهرها و مناطق اشغال شده در دست اشغالگران بعثي است... صدها هزار تن از هم ميهنان جنگ زده ما خانه و كاشانه خود را از دست داده آواره و سرگردان شده اند... در چنين شرايطي، مبرم ترين وظيفه و حق مردم و كليه نيروهاي مردمي ما، جنگ مقاومت به خاطر دفاع از استقلال ميهن و دفع تجاوز و اشغال نظامي ميهن توسط دشمن خارجي است...»
سايت بالاترين افزود: و از چه زماني «اشغالگران بعثي» دوست و خيرخواه ايران شدند و نه تنها لازم نبود براي «دفع تجاوز و اشغال ميهن توسط همان دشمن خارجي» (تا ديروز تجاوزگر)؛ جنگيد، بلكه بايد پادويي و جاسوسي اش را به جان خريد! و همچنين مي توان پرسيد كه اگر مجاهدين براي پايان دادن جنگ به عراق رفته بودند، چرا عمليات «فروغ جاويدان» 6 روز پس از پذيرش قطعنامه آتش بس سازمان ملل در تباني با صدام و توسط سازمان مجاهدين انجام گرفت كه داغ «نعش» هزاران نفر از اعضاي خود را بر جاي گذاشت.
اين نوشته مي افزايد: بياد بياوريد كه مسعود رجوي در شب آغاز عمليات «فروغ جاويدان» [مرصاد] گفت «براساس تقسيمات انجام شده، 48 ساعته به تهران خواهيم رسيد... كاري كه ما مي خواهيم انجام دهيم در حد و اشل يك ابرقدرت است؛ چون فقط يك ابرقدرت مي تواند كشوري را ظرف اين مدت (كوتاه) تسخير كند... از پايگاه نوژه هم ترسي نداشته باشيد؛ هر سه ساعت به سه ساعت دستور مي دهم هواپيماهاي عراقي بيايند و آنجا را بمباران كنند. پايگاه هوايي تبريز را هم هر سه ساعت به سه ساعت مورد هدف قرار خواهيم داد... علاوه بر آن، ضدهوايي و موشك سام 7 هم كه داريم... هوانيروز عراق تا سرپل ذهاب به همراه ستون ها خواهد بود. از نظر هوايي ناراحت نباشيد چون هواپيماهاي عراقي پشتيبان ما هستند.
نويسنده اخبار روز پرسيده است: آيا پايان دادن به جنگ تنها با فتح تهران آن هم به همت صدام حسين كه سوداي جداسازي خوزستان و «مجوس كشي» را در سر مي پرورانيد مي بايست انجام مي پذيرفت؟! بايد پرسيد كه آيا همكاري نظامي و اطلاعاتي تمام عيار با صدام و جاسوسي به نفع دشمن و عليه كشور خود و... در طول جنگ و پس از آن نيز به همين انگيزه؛ يعني پايان دادن به جنگ بود؟
اين تحليل مي افزايد: در مورد طلاق هاي اجباري دسته جمعي و جداسازي جنسيتي در پادگان اشرف هم آنچه از سوي همكار سازمان مجاهدين در همين مصاحبه ادعا شد، غيرواقعي و «گربه در پلاس پيچيدن» مذبوحانه اي بيش نبود. مي گوييد نه؟! پاي صحبت صدها جدا شده مجاهدين بنشينيد تا تجربيات به راستي شنيدني آنان را نيز در اين فرقه سر تا پا ارتجاعي شنيده باشيد. تازه اگر هم به فرض محال ادعا درست باشد و اين طلاق هاي اجباري براي «يك كاناله» كردن ذهن و تيزتر كردن شمشير مبارزه عليه رژيم بود؛ چرا مسعود و مريم خودشان به چنين آزموني تن در ندادند و برخلاف فرماني كه طلاق و جدايي كل تشكيلات را در بر مي گرفت، نه تنها بر ادامه «انقلاب ايدئولوژيك» خود پاي فشردند، بلكه به توجيه فرازميني و آسماني بودن آن نيز پرداختند!
نويسنده در پايان خاطرنشان كرده است: سازمان مجاهدين براي به دست گرفتن قدرت هر راه حل و تاكتيكي را مجاز مي داند و به آن تن مي دهد. آن ها شانه هاي صدام را بوسيدند و امروز هم آلت دست آمريكا و اسرائيل هستند. دفاع از آنها خاك پاشيدن بر چشم حقيقت و ابله دانستن مخاطب است.